سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

مردود

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
یا صاحب الزمان (عج) السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج) یا مهدی ادرکنی ...

سالهای زیادی از انقلاب اسلامی ایران گذشته و الان روحیه تمام ما تفاوت کرده؛ کسی را ما پیدا نمیکنیم که روحیه ای همانند روحیه قبل داشته باشه، یا بهتر شده و یا بدتر شده.
این جمله را به عنوان مقدمه ای برای مطلبم نوشتم، مطلبی که شاید اولین نوشته بلندی باشه که من توی وبلاگم می نویسم.
انقلاب اسلامی ایران، فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشت، یادم نمیره که پدرم وقتی مینشست پیش پدربزرگم(توی نجف آباد به امام معروف بود) از دشواری های انقلاب میگفتن، از اینکه شاید خیلی از مردم حتی فکر چنین انقلابی به ذهنشان نمیرسید.امام خمینی
پدر بزرگم می گفت، وقتی توی مسجد با مردم حرف میزد، همه امیدوار بودند که امام خمینی(ره) بتونن در ایران وضعیتی ایجاد کنند که مردم را از سختی نجات دهند و اگر قرار است ایران شاهنشاهی بمونه حداقل به دموکراسی تا حدی توی ایران بوجود بیاد.
پدرم هم همیشه به این نکته اشاره می کرد که مردم ایران 2500 سال نظام شاهنشاهی را تجربه کردند، نظامی که یکی پس از دیگری سلسله ها و شاهنشاه ها می آمدند و می رفتند و هر کدام به صورتی بر مردم حکومت می کردند.
آرزوی ایرانیان آن زمان آزادی بود، سعادت و پیروزی بود، حتی با وجود شاه.
ایرانیان در این فکر ها بودند که شاه رفت، این جمله را خیلی بی مقدمه نوشتم، من آن روزها نبودم، اما پدر بزرگم می گفت، وقتی شاه رفت، دید مردم هم تغییر کرد، یعنی رفتن شاه نوری در دلهای مردم ایجاد کرد که گویی مردم توانستند به خود بقبولانند که می توانند ایرانی داشته باشند بدون نظام شاهنشاهی، اما واقعا مردم دنبال چه نظامی بودند.
عده ای به دنبال نظامی بودند که در آن سلطه شاهنشاه نباشد اما دین هم دخالتی در امور سیاسی کشور نداشته باشد، به نوعی این گروه دولتی میخواستند که دین در فرع و سیاست در اصل باشد.

عده ای دیگر می گفتند که نه ایران باید ایرانی باشد که دین محور همه امور باشد، بدین صورت که سیاست های ایران سیاست های اسلام باشد و اگر هم قرار است کسی به عنوان رهبر جامعه یا به هر عنوان دیگر بر مردم نظارت یا حکومت داشته باشد باید اولا از علمای دینی بوده و ثانیا پیرو واقعی دین باشد.
اما گروه سومی هم بودند که به دنبال یک نظام شورایی بودند، این گروه در واقع تلفیقی بود از نظرات گروه های دیگر، عمده اشکالی که بر این گروه وارد بود هم همین بود، در چنین دولتی که متشکل شده باشد از موافقان و مخالفان دین، دیگر جایی برای شور نمی ماند، و تنها چیزی که در این بین باقی می ماند جنجال هایی است که ایران را در کمترین زمان ممکن سرنگون کرده و زمینه بازگشت شاه به ایران را فراهم می سازد.
در نهایت ایران با آمدن امام خمینی(ره) و در روز 22 بهمن تبدیل به جمهوری اسلامی ایران شد، و نظر گروه دوم بر دو گروه دیگر چیمهندس بازرگانره شد، اما این اتفاق پایان کار نبود، و مخالفان شورع به خود نمایی کردند، در ابتدا در دولت موقت ایران، بازرگان شروع به اعمال تفکر خود مبنی بر جدایی دین از سیاست شد.
در زمان بازرگان عده ی زیادی از مسئولین و مردم با امام دیدار کرده و از ایشان عزل بازرگان را طلب می نمودند اما امام قبول نمیکردند تا بلاخره بازرگان در اعتراض به سیاست های امام و با این تفکر که امام با استعفایش موافقت نخواهد کرد، استعفا کرد و امام هم با این استعفا موافقت نمودند.
با رفتن بازرگان گروه های متعددی مخالفت خود را با نظام علنی کردند که از مهمترین آنها گروه مجاهدین خلق بود، مجاهدین تا این زمان در قبال سیاست های امام اعتراض های کمی می کردند اما از این به بعد اعتراض های خود را به صورت علنی تری اعلام کردند.
این اعلام مخالفت ها تا سال 59 و آغاز جنگ تحمیلی به صورت لفظی بیان میشد اما پس از شروع جنگ و در اوایل سال 1360 گروه های مختلف که ملاقات هایی با مقامات غربی کرده بودند، فرصت را مغتنم شمردند و شروع به خراب کاری و ترور های متعددی کردند.
مهمترین این ترور ها ترور شخصیت های بارزی همچون آیت الله مطهری، بهشتی، رجایی ، طالقانی و بسیاری از علمای دیگر بود.
امام خمینی در برابر این ترور ها مردم را به صبر و بردباری خواندند و به دشمنان این هشدار را دادند که هر آنچه خون از ما بریزید ما بیدار تر خواهیم شد.
پس از بنی صدر، ایران روز های بهتری را آغاز کرد، درست است که با فرار بنی صدر اختلاف ها و آشوب های سراسر کشور بیشتر شد، اما این بیشتر شدن اختلاف ها، نه تنها مردم را از انقلاب دور نکرد بلکه به نوعی مردم را با انقلاب آشتی داد.
مردم که تا آن زمان نسبت به ادامه انقلاب مردد بودند، با خون خود عهد بستند که از این انقلاب دفاع کردند و جانانه هم این دفاع را انجام دادند و هشت سال استقامت کردند و با تمام شدن جنگ تحمیلی نشان دادند که انقلاب ایران نابود شدنی نیست.

بعد از پایان جنگ و وفات بنیان گذار و معمار انقلاب، و همچنین آغاز ولایت حضرت آیت الله خامنه ای، دوران سازندگی هم شروع شد، این دوران آغازی بود برای تغییر روحیات مردم انقلابی ایران، نه اینکه خراب شود روحیه مردم، بلکه تغییرات متعددی در این روحیه ایجاد شد.
هر کس به سمتی روی آورد و خود را مشغول اموری کرد که خواه نا خواه از مسیر انقلاب به دور شدند.
دوران سازندگی به دلایل مختلف نتوانست به اهدافی که داشت دست پیدا کند که به دلیل عدم وجود مجال نوشتن این دلایل از ذکر آنها صرف نظر می کنم و به مسایل دیگر می پردازم.
دوران سازندگی تمام شد و دوران اصلاحات کار خود را آغاز کرد؛ اصلاحات نه تنها اصلاحات نبود بلکه به واقع تیشه ای بود که به آرامی ریشه اعتقادات مردم را هدف قرار داد.
از فعالیت های این دوره می توان به دور کردن جوانان از بزرگترها و بی اهمیت کردن آنها نسبت به مسایل اعتقادی و انقلابی بود، همچنین ایجاد فاصله بین عقاید نسل انقلاب و نسل بعد از آن اشاره کرد.
اصلاحات زمنیه ای بود برای ایجاد اسلام آمریکایی در ایران، زمینه ای که به قول معروف آزادی به معنی بی بند و باری در ایران پرورش یابد.
حمایت های دولت از فعالیت های هنری مخالف موازین دینی یکی از مهمترین زمینه های انحراف عقاید بود.
به هر جال اصلاحات هم به کار خود پایان داد، مردم ایران که سالها با این دولت زندگی کرده بودند و عواقب این دوره گریبان گیر جوانانشان شده بود و همچنین مشکلات شدید از جمله مشکلات مالی آنها را خسته کرده بود، به قول خود به رجایی دوران رای دادند و احمدی نژآد را به عنوان رییس جمهور انتخاب کردند، رییس جمهور در ابتدا سعی در بر طرف کردن مشکلات مردم کرد، و در دوره اول تا حدودی هم در این زمنیه فعالیت هایی انجام داد.
در واقع می توان گفت که دولت نهم تا زمانی که مار بزرگی به نام مشایی جان نگرفته بود، در مسیری حرکت می کرد که میتوانست امید مردم باشد، اما این مار که به واقع به صورت ناخوش آیندی رشد کرده بود، مسیر دولت مردمی را تغییر داد و آن را به انحراف های فراوانی کشانید.
با این حال دولت نهم هنوز از آبرویی در میان مردم برخوردار بود، انتخابات دولت دهم فرارسید، این انتخابات یک ویژگی مهم داشت و آن عدم وجود کاندیدای دارای صلاحیت واقعی بود، کاندیدای اول اجمدی نژاد بود که به واقع نشان داده بود که نمیتواند از پس اداره دولت بر آید، دو کاندیدای دیگر هم موسوی و کروبی بودند که همه به درستی می دانستند که توسط سیاستمداران غربی حمایت و اداره می شوند؛ کاندید چهارم هم که رضایی بود، شخصی که به هیچ عنوان توان اداره یک کشور را حتی به مدت یک سال و در امور محدود نداشت.
تا زمان انتخابات همه چیز به نفع موسوی بود، اما با مناظره ها چرخ برگشت و مردم احمدی نژاد را انتخاب کردند.
احمدی نژاد بزرگترین اشتباهش این بود که بعد از انتخابات به فتنه دامن زد و بر روی این آتش تازه شعله گرفته بنزین ریخت، این کار احمدی نژاد و بی احترامی که وی به نماد سیدها کرد، باعث شد که بسیاری از آنهایی که هنوز دشمنی خود را نشان نداده بودند، راه در رویی پیدا کنند و به صورت آرام دید مردم را نسبت به انقلاب عوض کنند، بسیاری از به اصطلاح خواص خود را کنار کشیدند، و بانگ اعتراض بر آوردند، از همه بدتر این بود که این اعتراض به بیت حضرت امام هم رسید.
فتنه با بصیر مقام معظم رهبری به فراموشی سپرده شد، اما انحراف های دولت احمدی نژاد با وجود فعالیت های مشایی رشد کرد به گونه ای که حتی منجر به انحراف رییس جمهور هم شد، و رییس جمهور را در مقابل رهبر ایران قرار داد.
این است که امروز من فکر می کنم که نکند این انحراف ها باعث انحراف واقعی انقلاب و خدای نکرده نابودی انقلاب شود.
با این حال می دانم تا زمانی که ایران رهبری چون خامه ای دارد پابرجاست.


نویسنده فرشاد براتی در جمعه 90/11/21 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )