سفارش تبلیغ
صبا

مردود

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
یا صاحب الزمان (عج) السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج) یا مهدی ادرکنی ...

دوست دارم این نوشته من متفاوت باشه از سایر نوشته هام...

بیوگرافی وبلاگی: سال 84 وبلاگ ایرانی را در بلاگفا داشتم، اما به دلیل برخی سیاست های آقای شیرازی وبلاگم را در سال 89 حذف کردم.
سال 1389 به پارسی بلاگ آمدم و وبلاگ آقا جون سلام را راه انداختم، متاسفانه یک اشتباه باعث شد این وبلاگ را از دست بدم و وبلاگم بعد از گذشت شش ماه حذف شد.
وبلاگ مردود را در دی ماه 1390 راه انداختم و تا الان نوشتم.

مقدمه ای نوشتم به قول معروف همینطوری و دلیل خاصی از مقدمه نداشتم، از سرویس پارسی بلاگ خیلی خوشم میاد، چند جایی وبلاگ نویسی تدریس کرده بودم تنها سرویسی رو که آموزش میدادم همین پارسی بلاگ بود و دیگر سرویس ها رو فقط اسم میبردم.
برای این کار هم دلیل داشتم، اولین دلیلم هم شناختی بود که از مدیر پارسی بلاگ آقای مهندس فخری داشتم، اخلاق، منش و البته سیاست ایشون دلیلی بود که من از بلاگفا به پارسی بلاگ بیام و بعد از 5 سال به روز رسانی وبلاگ ایرانی در بلاگفا، وبلاگم را حذف و در پارسی بلاگ شروع به نوشتن کنم.
دومین دلیلم هم کاربران پارسی بلاگ بود، کاربرانی که این سرویس داشت بیشتر از هر سرویسی به دلم می نشست، برای همین هم به این سرویس آمدم.
دلیل سوم من هم امکانات این سرویس بود که شاید بشه گفت خوبی ها و مزیت های سرویس های مختلف رو در خودش جمع کرده و تبدیل به سرویسی با امکانات خوب شده که هر روز هم در حال تکامل هست.
چند روز پیش بنا به کارم که رصد وبلاگ ها هست، با وبلاگ هایی برخوردم که اعتراض به نحوه دبیری مجله پارسی نامه داشتند، خودم که به این مجله کاری نداشتم و مطالبم رو هم چون عمدتا دلنوشته هام بودن در حدی نمیدیدم که توی این مجله بازنشر داده بشن، ولی این اعتراض دوستان توجه من رو به مجله پارسی نامه جلب کرد و باعث شد چند روزی این مجله رو رصد کنم.

عمده اعتراض دوستان
اولین اعتراضی که دوستان داشتند به این بود نظر دبیران این مجله بیشتر به سمت وبلاگ هایی جلب شده که الان در صدر وبلاگ ها از نظر امتیاز قرار گرفته اند، جلب شده.
دومین اعتراضی هم که به این دبیران که همه از دید من به عنوان بهترن های پارسی بلاگ هستند؛ می شد، این بود که بیشتر مطالب وبلاگ های این دوستان در مجله و آن هم در بهترین بخش بازنشر داده می شد.

بررسی اعتراض ها
اینکه من خواستم بررسی کنم، فقط به دلیل برطرف کردن حس کنجکاوی خودم بود، برای همین هم چند روز کم و بیش این مجله رو بررسی کردم، و چیزهایی مشاهده کردم که واقعا به دلم ننشست، اولین موردی که از اعتراض های دوستان ذکر کردم، واقعا انجام می شد، نه اینکه دبیران محترم قصد بالا بردن رتبه این وبلاگ ها را داشته باشند، اما من فکر می کنم رتبه بالای آنها در انتخاب دبیران اثر گذاشته بود و مطالبی از این وبلاگ ها منتشر می شد، که واقعا از هر نظر و حتی از قوانینی که خود مجله پارسی نامه داشت قابلیت انتشار نداشت.(البته این نظر شخصی من هست)
دومین اعتراض دوستان هم به انتخاب مطالب دبیران برای مجله بود، خب به طبع اگر مطلب دبیران از استاندارد های لازم برخوردار باشد، حق آنهاست که مطلبشان در مجله منتشر شود، اما اینکه من چند روز بررسی کردم و مطالبی از این عزیزان را در مجله دیدم که با وجود ایرادات فراوان در نگارش و تایپ در بهترین بخش مجله منتشر می شد، باعث شد تا حق را به دوستان وبلاگ نویسی بدهم که اعتراض کرده بودند.

اعتراض های خودم
بعد از اینکه من چنین موردی را دیدم، برای مدیر پارسی بلاگ اعتراضی نوشتم و این موضوع را به اطلاع ایشان رساندم، آقای فخری هم توضیحاتشون رو به صورت نظر برای آخرین مطلب وبلاگم نوشتند(یکی از دلایلی که از ایشون خوشم می آمد همین رسیدگی ایشان به انتقاد ها بود)
اما توضیحات ایشان نتوست من رو قانع کنه و دوباره توضیحات تکمیلی را در اعتراض به عملکرد برخی از دبیران برای ایشان ارسال کردم.
قبل از اینکه توضیح ایشان به من برسد، یکی از دبیران محترم به نام آقای امیر منصور معزی در مطلبی با عنوان "
پاسخ به شبهاتی پیرامون پارسی نامه" (پیشنهاد میکنم این توضیحات رو بخونید) اقدام به توضیح در اعتراض های کاربران به عملکرد دبیران کردند.
توضیحات ایشون را کاملا مطالعه کردم و نه تنها قانع نشدم، بلکه بیشتر به عملکرد برخی از دبیران شاکی شدم، خواستم تا حصول نتیجه ادامه بدم و برای این اعتراضم به یک نتیجه برسم اما این توضیحات باعث شد که من از این تصمیم پشیمان شده و اقدام به خداحافظی کنم.

نتیجه
خودم چند نتیجه از این توضیحات گرفتم که مینویسم:
1- وبلاگ من تعطیل خواهد شد(خسته نباشم با این نتیجه گیری)
2- از اونجا که نمیتونم ننویسم، خواهم نوشت، اما در جایی دیگر(مثلا کجا؟)
3- از آنجایی که من قطره ای هستم در حال تبخیر آن هم در منطقه ای بارانی، تعطیلی وبلاگم که بازدیدش زوری به روزی 50 نفر هم میرسید هیچ ناراحتی پیش نخواهد آورد، مخصوصا اینکه روزی چند وبلاگ به این سرویس اضافه می شن(نکنه توقع داری ناراحت بشن ملت؟!!!)
4- مثل بقیه جاها، این انتقاد هم به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید و رفتن من و شاید هم چند نفر دیگه هیچ تاثیری نخواهد کرد و باز هم همان آش و همان کاسه(حرف جدید بزن)
5- بسه دیگه این همه نتیجه گرفتم، دیگه باید رفت؛ فقط میتونم بگم که شاید جایی دیگر...(بابا این سبز سیدیه چرا انقدر ایراد بی خودی میگیرید؟!!!)


نویسنده فرشاد براتی در شنبه 90/11/29 | نظر

امروزه توی کشور ما مرسوم شده که روزی حلالی که میخوایم در بیاریم و بذاریم سر سفره زن و بچمون از راه های مختلف و البته شریفی کسب می کنیم، از جمله این راه ها میتونیم به تمسخر دیگران اشاره کنیم.
البته نباید به این کار تمسخر گفت، بلکه باید گفت که این یک نوع "شاد کردن مردم به وسیله هنر" هست، خب توی هر کاری هم بالاخره یک سری اشتباه هایی پیش میاد دیگه.
از جمله اصلی ترین نهادهایی که امروزه در امر شاد کردن مردم به وسیله هنر بسیار فعال شده و به این نصیحت مولی الموحدین حضرت علی(ع) گوش دادن که سعی کنید امروزتان با دیروزتان فرق کند، هر روز فعال تر از دیروز می شود، صدا و سیما است.
صدا و سیمای محترم ما به همراه عوامل دوست داشتنی اون، الان چند سالیه که به هر نحوی سعی در شاد کردن دل مردم داره و حتی یک هفته هم از این موضوع باز نمی ایسته.
پله را برعکس میرم، از الان شروع میکنم و به گذشته میرم، الان یه طنز بسیار محترم، وزین، با کلاس، به همراه حفظ موازین برگزار میشه و فقط متاسفانه همون مشکلات ناخواسته ای که پیش میاد بعضی مواقع باعث شده که یکی دو مورد بی احترامی که البته از روی عمد نیست هم اتفاق بیفته.
از جمله این تعداد کم بی احترامی میشه به برنامه های زیر اشاره کرد:خنده بازار
90 درصد(بی احترامی ناخواسته به عادل فردوسی پور، علی دایی، علی پروین، حمید استیلی، خداداد عزیزی، پرویز مظلومی و یه سی یا چهل نفر دیگه از ورزشکاران که خودشونم میدونن ناخواسته بهشون بی احترامی شده)
برنامه بهونه
برنامه ذلت نقاشی(بی احترامی به یک هنرمند که سالهاست از دنیا رفته، و چون مسلمان نبوده جواز این بی احترامی کاملا ناخواسته داده شده)
برنامه چهارپایه داغ(بی احترامی ناخواسته به چندین هنرمند)
برنامه ورزش صبحگاهی
برنامه فیتیله(بی احترامی به عمو قناد، عمو های فیتیله ای، خاله شادونه و خیلی دیگه، که البته این عزیزان هم میدونن مثل ورزشکاران و اون هنرمندان بی احترامی کاملا ناخواسته بوده)
هفت و بی احترامی به چندین هنرمند.
پارک علت
...(بخوام اسم ببرم باید تک تک برنامه هاشو اسم ببرم)
اینا بی احترامی هایی بود که توی این برنامه انجام میشد، حالا جالب اینه که این برنامه نسبت به برنامه های طنز دوست داشتنی دیگه صدا و سیما کمتر الفاظ بد رو به ناخواسته یاد مردم میدن و فقط بعضی مواقع و البته بعضی مواقع بی احترامی صورت گرفته است.
برنامه های قبلی که توی از طرف مسئولین دلسوز صدا و سیما پخش شد علاوه بر اینکه به ناخواه مردم رو مسخره می کردن، الفاظ بدی هم از دهنشون ناخواسته در می آمد که مردم بعد اون طنز از آن استفاده میکردن.
از جمله این برنامه ها میشه به برنامه های قهوه تلخ، مرد هزار و دو هزار چهره، شب های برره، پاورچین و بازم یه عالمه دیگه اشاره کرد.
البته ناگفته نماند که بعضی از طنز ها هم ناخواسته اتفاقی توشون نیفتاد مثل زیر آسمان شهر.
من به هیچ عنوان قصد ندارم خدای ناکرده خدای ناکرده و بازم میگم از روی تاکید که خدای ناکرده به این دوستان کاملا وظیفه شناس و متعهد صدا و سیما بی احترامی کنم، اما خب نمیدونم این فیلم ها رو ببینم یا به این روایاتی که در زیر اومده گوش کنم؟
دیگه قضاوت باشه با هر کی که کامل خوند.
امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: "الإفراط فی المزاح خرق؛ زیاده‌روی در شوخی، نادانی و حماقت و کم عقلی است".
رسول خدا(ص) فرمود: "من مزاح و شوخی می‌کنم، اما سخنی جز حق نمی‌گویم"1
امام باقر _ علیه السلام _ فرمود: «إنّ اللّه عزّ و جلّ یحبّ المداعب فی الجماعه بلا رفث؛2 خداوند انسان شوخ طبع را دوست دارد به شرط آنکه از گناه و ناسزاگویی بپرهیزد.»
پیامبر اکرم _ صلّی اللّه علیه و آله _ فرمود: «کثره المزاح تذهب بماء الوجه؛3 مزاح بیش از حد آبروی شخص را می‏برد.»

پی نونوشت:
[1] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج16، ص116.
[2] . الکافی، همان.
[3] . الکافی، همان، ص665.

پسکی نوشت:
میدونم اما میگم نمیدونم کدومشون رو عمل کنم، به احادیث ائمه(ع) که این فقط تعداد کمیش بود توجه کنم یا وظیفه شناسی مسئولین عزیز و بزرگوار صدا و سیما؟

 


نویسنده فرشاد براتی در چهارشنبه 90/11/26 | نظر

امشب قسششمین نفرمت آخر ششمین نفر پخش شد و این فیلم 13 قسمتی به کار خودش پایان داد.
به صورت کلی میتونم بگم که این فیلم نه تنها ارزشی برای انقلاب قائل نشده بود، بلکه خواسته یا ناخواسته بعضی ویژگی های انقلاب را نادیده گرفته بود.
فیلم نامه این سریال موضوع خوبی داشت، اما به دلیل گستردگی که داشت، توی جمع بندی موضوع های مختلف با مشکل اساسی مواجه شده بود، که از جمله این موارد میشه به قضاوت های ادیب و نتیجه گیری هاش اشاره کرد.
اینکه چطور سرگرد ادیب توی تعقیب و گریز هاش و حل کردن مسائل مختلف مرتبط با پرونده هایی که باهاشون در ارتباط بود، به نتیجه می رسید، از نظر داستانی واقعا با مشکل مواجه بود.
مشکلات فیلم نامه ای این سریال خیلی زیاد بود، ولی بحث من مرتبط با این موارد نیست، چون تخصص زیادی هم ندارم و فقط به چند مورد به عنوان مثال و  از داخل فیلم نامه اشاره می کنم.
موارد مرتبط با دو قسمت آخر:
وقتی توی مطب دکتر همه کشته شده بودن و به قول ساواکی ها خوششمین نفرب از هم پذیرایی کرده بودن، راننده بهزاد(فرمانده ساواکی) رفت تا ببینه چه خبره، از آدمایی که دم در مطب بودن و داشتن رفت و آمد میکردن مشخص بود که چند دقیقه بیشتر طول نکشید، اما اون ساواکی به راحتی رفت و در عرض چند دقیقه لیست افسران رو آورد.
عموی ادیب، که به عنوان بالایی ها بود، چند بار به راحتی خودش رو در معرض شناخته شدن قرار داده بود، این مورد هم یک مقدار با بحث قضاوت های ادیب مشترک شده.
اما جالب تر از همه فرار غریب بود، ساواک به خوبی میدونست که محل ملاقات کجا بود، اما فقط جلوی در اصلی مطب ایستاده بودن و اطراف مطب رو کاری نداشتن، و غریب به راحتی فرار کرد.
از همه اینها که بگذریم رفتن ادیب به خونه بهزاد بود، بهزاد به عنوان یک فرمانده بلند پایه ساواکی فقط یک راننده توی خونش می موند، و هیچ محافظی نداشت.
علاوه بر این ادیب وقتی لیست رو گرفت از بهزاد خواست معذرت خواهی کنه، وقتی بهزاد این کار رو کرد، ادیب دیگه با بهزاد کاری نداشت و داشت میرفت که بهزاد اسلحه را در آورد و ادیب مجبور به کشتن بهزاد شد؛ حالا مسئله اینه که ادیب به عنوان یه سرگرد که بعضی موارد را حتی از علم غیب هم بهتر می فهمید، چطور اینو نمیدونست که اگه بهزاد رو نکشه نه از درجه خبریه نه از زنده بودن، درسته که با مرگ بهزاد هم درجه نخواهد داشت اما اینکه ادیب از بهزاد درجه هاش رو خواست خیلی عجیب بود.ششمین نفر
یک مورد دیگه هم در مورد قضاوت های ادیب این بود که چطور ادیب به این سرعت متوجه شد که اولا غریب زنده هست و خسرو رو بجای خودش کشته و دوما اینکه چطور فهمید غریب توی خونه خالش پنهان شده.
یکی مورد دیگه هم اینکه چرا غریب با این همه هوش و ذکاوتش که همه رو فریب داده بود، به راحتی رفت خونه خالش که دختر خالش رو ببره و این کار رو با هماهنگی تلفنی انجام نداد؟
موارد مشکل دار توی این فیلم خیلی زیاد هستن که بخوام بگم اما از همه مهمتر میخوام در مورد موارد عقیده ای سریال حرف بزنم که البته خیلی طولانی نخواهد بود.
اولا رفتار ساواک با روحانیت توی این فیلم به صورت واقعی نبود، در صورتی که ما میدونیم چه رفتاری با روحانیت در زمان شاه می شد، ولی توی این فیلم ساواک حتی یک بار هم حاضر به بی احترامی به روحانیت نشد و حتی موقع دستگیری روحانی مسجد هم منتظر موندن تا نماز تمام بشه(که خیلی عجیب نیست) و بعدش هم با احترام حاج آقا رو بردن.ششمین نفر
دومین موردی که بود، بی برنامه بودن انقلابی ها بود، انقلابی های این فیلم در کل به عنوان بازیچه فعالیت می کردن، نه بیشتر، کسایی بودن که مورد اطمینان بالایی ها نبودن، و فقط به بعضی کارای پیش پا افتاده مبادرت می کردن.
رفتار بالایی ها هم با انقلابی ها جالب بود، توی بعضی موارد خیلی ساده به افرادشون شک می کردن اما بعضی موارد خیلی مشخص رو هم اعتماد می کردن که واقعا جالب بود.
قبلا هم در مورد انتخاب بازیگر توی فیلم ها نوشته بودم، این بار هم می نویسم، ای کاش ما کاری نمیکردیم که مردم وقت دیدن فیلم و دیدن یک نقش که شاید می تونه به عنوان یک الگو برای جوانای ما باشه، به فکر وضعیت بد اون بازیگر توی جامعه باشن، نمونه این موارد همین مریم توی فیلم ششمین نفر که البته در بین مردم به ستایش معروفه.(با اینکه دوست نداشتم، اما برای روشن شدن قضیه عکس این خانم بازیگر رو که توی فرودگاه مهرآباد بوده میذارم)

ستایش در فرودگاه

ستایش در فرودگاه

پسکی نوشت:
ای کاش فیلم پلیسیامون رو اگه قراره از خارجیا کپی کنیم، حداقل یه کم هم درست حسابی می ساختیم.


نویسنده فرشاد براتی در دوشنبه 90/11/24 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )